على محمدى خراسانى

47

شرح منطق مظفر (فارسى)

در اين مثال نتيجهء ايجابى ، كذب است يعنى نمىتوان گفت : « فكل حجر نام » و حق در نتيجه ، سلبى است ، يعنى : « لا شيئى من الحجر بنام » ولى اگر مادّه را در صغرى عوض كرده و به جاى حجر ، انسان را آورده و گفتيم : « لا شيئى من الانسان بنبات » ، و « كل نبات نام » ، در اين‌جا نتيجهء سلبى ، كذب است و نمىتوان گفت : « فلا شيئى من الانسان بنام » و حق در نتيجه ايجابى است يعنى : « كل انسان نام » ، اين در مورد صغراى سالبه و امّا اگر صغراى شكل اوّل موجبه باشد چه كليه و چه جزئيّه ( با فرض كليّت كبرى كه در شرط دوّم به اثبات خواهد رسيد ) حتما قياس شكل اوّل منتج خواهد بود ، زيرا آن حكمى كه در كبرى بر اوسط بار شده يعنى اكبرى كه محكوم به واقع شده از براى اوسط محكوم عليه ( حكم ايجابى باشد يا سلبى ) وقتى حكم كليت داشت يعنى در موجبه براى تمام افراد اوسط ثابت شد و در سالبه از تمام افراد اوسط سلب شد حتما همان حكم بر اصغر نيز توسط اوسط ثابت مىگردد به اين‌كه در موجبه ، آن حكم براى اصغر ثابت مىشود حال يا براى تمام افراد آن ، اگر صغرى موجبه كليه باشد و يا براى بعض افراد آن ، اگر صغرى موجبهء جزئيه باشد . در سالبه نيز همان حكم از اصغر سلب مىشود يا از تمام افراد اصغر اگر موجبه كليه باشد و يا از بعض افراد اگر موجبهء جزئيه باشد و در هرحال قياس منتج يك نتيجه ايجابى يا سلبى است دائما و اختلاف ندارد ، بنابراين ايجاب صغرى لازم است . و امّا كليت كبرى : شرط دوّم از شروط اختصاصى انتاج شكل اوّل اين است كه علاوه بر موجبه بودن صغرى ، بايد كبراى قياس شكل اوّل هم كليت داشته باشد يعنى يا موجبهء كليه باشد و يا سالبهء كليه ، بنابراين اگر كبرى قضيهء جزئيه بود ( موجبه يا سالبه ) قياس ، منتج نخواهد بود . برهان اين شرط : در جانب صغرى مسلّم شد كه بايد موجبه باشد و بايد فرض كنيم كه موجبه كليه باشد و گرنه اگر صغرى هم جزئيه باشد كه از شروط عامه ، شرط دوم اختلال پيدا مىكند و از آن حيث عقيم خواهد بود پس صغرى ، موجبهء كليّه است و معناى موجبه كليّه آن است كه محمول ، براى تمام افراد موضوع ثابت است منتها در بعض موارد ، موضوع با محمول متساويان هستند در اين فرض البته از هرطرف موجبه كليه صادق است مثل : « كل انسان ناطق » ، و « كل ناطق انسان » كه هركدام بر تمام افراد ديگرى صدق مىكنند ، ولى در غالب موارد محمول از موضوع عام‌تر ، كلىتر و